تبليغاتX
عاشقانه های آرام
 

 

         از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
         گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
         به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
        تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
        بنویس مهلت موندن یه نفس بود
        سهم من از همه دنیا یه قفس بود
       بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
       سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

       من که تو بن بست غربت
       زخمی از آوار پاییز
       فکر چشمای تو بودم
       با دلی از گریه لبریز
       شب عاشقونه ی من که حروم شد
       مهلتی بودن با تو که تموم شد
       ندونستم باید از تو می گذشتم
       وقتی از غربت چشمات می نوشتم

       بنویس مهلت موندن یه نفس بود
       سهم من از همه دنیا یه قفس بود
       بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
       سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:45 توسط فهیمه |

  

   در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضلیت ها و تباهی ها در همه جا

   شناور بودند . آنها از بیکاری دائمی شان خسته شده بودند. روزی همه فضائل و تباهی ها دور هم

   جمع شده بودند. روزی همه فضائل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. خسته تر و کسل تر از

   همیشه.

   ناگهان زکاوت ایستاد و گفت : بیائید یک بازی بکنیم. مثلا" قایم باشک. همه از این پيشنهاد شاد شدند

   و ديوانگي فورا" فرياد زد: من چشم مي گذارم و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست دنبال ديوانگي

   بگردد ،همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

   ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع به شمردن كرد. يك ... دو... سه... همه

   رفتند تا جايي پنهان شوند . لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد. خيانت داخل انبوهي از زباله ها

   پنهان شد. اصالت در ميان ابرها پنهان گشت. هوس به مركز زمين رفت ، دروغ گفت : زير سنگي

   پنهان مي شوم اما به ته دريافت رفت. طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد و

   ديوانگي مشغول شمردن بود. هفتاد و نه ... هشتاد... هشتاد و يك... همه پنهان شده بودند به جز

  عشقِ كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميمي بگيرد. در همين حال عشق دويد و در بين يك

   بوته گل رز پنهان شد و ديوانگي فرياد زد : دارم مي آيم! اولين كسي را كه يافت لطافت بود،

   دروغ ته دريا،هوس در مركز زمين و ... يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق. او از يافتن

    عشق نا اميد شده بود

   كه حسادت در گوش هايش زمزمه كرد : عشق پشت بوته گل رز است. ديوانگي شاخه چنگگ مانندي

   را از درخت كند و با شدت آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف

    شد.

  عشق از پشت بوته بيرون آمد. با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات

   خون بيرون مي زد. شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او اينك كور شده بود.

   ديوانگي گفت: من چه كردم؟ چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟

   عشق پاسخ داد: تو نمي تواني اين كار را بكني و مرا درمان كني .

   اما اگر مي خواهي كمك كني راهنماي من شو. و از آن زمان است كه عشق كور است و

   ديوانگي به همراه او ...

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:15 توسط فهیمه |
 

   سالها پیش

   بر سرعشقمان

  استخوانی شکستیم...

  تقویم خاطراتت را ورق بزن

  یادم تو را فراموش

  حتم دارم اینبار عاشقم می شوی....

 

  

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:36 توسط فهیمه |

  باور نکن تنهاییت را
  من در تو پنهانم تو در من
  ازمن به من نزدیکتر تو
  ازتو به تو نزدیکتر من
 
  باور نکن تنهاییت را
  تا یک دل و یک درد داریم
  تا در عبور از کوچه ی عشق
  بر دوش هم سر می گذاریم
 
  دل تاب تنهایی ندارد
  باور نکن تنهاییت را
  هرجای این دنیا که باشی
  من با توام تنهای تنها
 
  من با توام هر جا که هستی
  حتی اگر با هم نباشیم
  حتی اگر یک لحظه یک روز
  با هم در این عالم نباشیم
 
این خانه را بگذار و بگذر
  با من بیا تا کعبه ی دل
  باور نکن تنهاییت را
  من با توام منزل به منزل


 

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:45 توسط فهیمه |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

abitarinpanjere

فهیمه

abitarinpanjere

http://abitarinpanjere.blogfa.com

عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من
که جسارت با تو بودن در من جنبيد
و من چه عاشقانه به رويت لبخند زدم
و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
و اين شد کار هرشبمان
من در انتظار شب و تو در انتظار
باز شدن آبی ترين پنجره دلم به سوی دلت
بعد غرق شدن نگاهمان در هم
و اين شد عاشقانه های آرام من و تو

عاشقانه های آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

< src="http://www.asadiweb.com/my.php?username=fahimeh_sh" width="190" height="240" name="asadiweb" border="0" frameborder="0">