تبليغاتX
عاشقانه های آرام
 

اشتباه گرفته ايد خانم

 

من هرگز عاشق شما نبوده ام

 

من اصلا" شما را نديده ام

 

و هرگز موهايتان مرا به ياد بلوط نينداخته است

 

چشم شما که آبی نيست خانم

 

من هم جز حافظ

 

آن هم برای فال شب يلدا

 

شعری برای هيچکس نخوانده ام

 

اشتباه گرفته ايد

 

آن زمان که شما می گوييد من اصلا " به دنيا نيامده بودم

 

چه رسد به اين که عاشق شما .... !

 

حيا کنيد خانم

 

برويد سراغ کسی که اينکاره باشد

 

به ظاهرتان نمی خورد

 

وگرنه جواب سلامتان را هم نمی دادم

 

اگر چه بسيار مرا به ياد کسی می اندازيد

 

که شايد سال ها بعد عاشقش شوم

 

کسی که موهايش بلوطی است

 

چشم هايش آبی

 

و من برايش شعرها خواهم گفت

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 16:54 توسط فهیمه |
 

روز پدر بر همه باباهای دنیا مبارک ....

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 17:52 توسط فهیمه |

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم:

برای خاطر تنها يکی مجنون صحراگرد بی سامان هزاران ليلی نازآفرين را کوه به کوه

 آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم:

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان، سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم:

به عرش کبريايی، با همه صبر خدايی، تا که می ديدم عزيز نابجايی ناز بر يک ناروا کرده

 خاری می فروشد، گردش اين چرخ وارونه را بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم:

که می ديدم معشوق عارف و عاصی ز برق فتنه ی اين علم عالم سوز مردم کش،

 بجز انديشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دنيای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم:

که در همسايگی يک گرسنه چند نفر را گرم عيش و نوش می ديدم،

 نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم:

که اول ظلم را می ديدم از مخلوق بی وجدان،

 همان يک لحظه ی اول جهان را با همه زيبايی و زشتی به روی يکدگر ويرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم:

که می ديدم يکی عريان و لرزان ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين، زمين و آسمان

 را واژگون مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد؛

چرا من جای او باشم،

همين بهتر که او جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشت کاری های اين مخلوق را دارد،

و گرنه من به جای او چو بودم يک نفس کی عادلانه سازشی با جهل و با فرزانه می کردم.

                                                

                                «عجب صبری خدا دارد.»

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 17:44 توسط فهیمه |

 می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

آخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

 

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:23 توسط فهیمه |
 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي.

اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه

آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند

و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.عشق

در غالب دلها، در شكلها و رنگهاي تقريبا مشابهي، متجلي مي شود و داراي صفات و

حالات و مظاهر مشتركي است ،اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خود دارد

 و از روح رنگ مي گيرد وچون روح ها، بر خلاف غريزه ها، هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي

 و طعم و عطري ويژه خويش دارند، ميتوان گفت كه به شمار هر روحي، دوست داشتني

هست.عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد،

 اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز

و روزگار را دستي نيست.عشق در هر رنگي و هر سطحي، با زيبائي محسوس، در نهان

يا آشكار، رابطه دارد. چنانچه شوپن هاور ميگويد: شما بيست سال بر سن معشوقتان

بيفزائيد، آنگاه تأثير مستقيم آن را بر روي احساستان مطالعه كنيد.عشق با دوري و نزديكي

 در نوسان است. اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال

 مي كشد. و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و ”ديدار و پرهيز ” زنده و نيرومند مي ماند.

اما دوست داشتن با اين حالات ناآشناست. دنيايش دنياي ديگري است. عشق جوششي

يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيست؟ يك ”خودجوشي ذاتي” است، و از اين

 رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب به سختي مي لغزد و يا همواره يكجابه مي ماند و

 گاه، ميان دو بيگانه ناهمانند، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را

نمي بينند، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو روشنائي آن، چهره همديگر را

مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق كه در

چهره همديگر مي نگرند، احساس مي كنند كه همديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا

آشنائي پس از عشق ـ كه درد كوچكي نيست ـ فراوان است. اما دوست داشتن در

روشنائي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه

 همواره پس از آشنائي پديد مي آيد، ودر حقيقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنائي را در

سيما و نگاه يكديگر ميخوانند، و پس از” آشنا شدن” است كه ”خودماني” مي شوند.

 دو روح، نه دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رودربايستي ها احساس خودماني

بودن كنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است كه به سادگي از زير دست احساس

و فهم مي گريزد ـ و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از

سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود و از اين منزل است كه ناگهان خود به

 خود دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانه مهرباني رسيده اند و آسمان

 صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است.عشق زيبائي هاي

دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشن زيبائي هاي دلخواه را در ”دوست”

مي بيند و مي يابد. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.

عشق معشوق را مجهول وگمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند، زيرا عشق جلوه اي

از خود خواهي و روح تاجرانه و جانورانه آدمي است، و چون خود به بدي خود آگاه است،

 آن را در ديگري كه مي بيند ، از او بيزار مي شود و كينه بر مي گيرد. اما دوست داشتن

دوست را محبوب و عزيز مي خواهد و مي خواهد كه همه دلها آنچه را او از دوست در

خود دارد، داشته باشد كه دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدمي

است و چون خود به قداست ماورائي خود بينااست، آن را در ديگري كه مي بيند، ديگري

را نيز دوست مي دارد و با خود آشنا و خويشاوند مي يابد. در عشق رقيب منفور است و

در دوست داشتن است كه « هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند». عشق لذت

 جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق نيرویی است در عاشق كه او را به

معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست كه او را به دوست

مي برد. عشق، تملك معشوق است، و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:21 توسط فهیمه |
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:53 توسط فهیمه |
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:49 توسط فهیمه |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

abitarinpanjere

فهیمه

abitarinpanjere

http://abitarinpanjere.blogfa.com

عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من
که جسارت با تو بودن در من جنبيد
و من چه عاشقانه به رويت لبخند زدم
و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
و اين شد کار هرشبمان
من در انتظار شب و تو در انتظار
باز شدن آبی ترين پنجره دلم به سوی دلت
بعد غرق شدن نگاهمان در هم
و اين شد عاشقانه های آرام من و تو

عاشقانه های آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

< src="http://www.asadiweb.com/my.php?username=fahimeh_sh" width="190" height="240" name="asadiweb" border="0" frameborder="0">