تبليغاتX
عاشقانه های آرام

دست من خالی بود

دل من می ترسید

من گمان می کردم

تا همین جا کافی است

همه از عشق سخن می گفتند

زمزمه می کردم

پل که پشت سر من می ریزد...

پس چرا باید رفت؟؟؟

روز و شب غصه من

 ابر بارانی فردا بودش

چتر من باز نشد...

لطف باران که نذاشت

گریه ی تلخ مرا گوش کنند

همه ی دلخوشی ام

چند خطی شعر است

من کمی دلگیرم

همه ی ادم ها به دلم می خندند

همه سنگی دارند

که نشان می گیرند

قلب یکدیگر را

غیبت من شاید از سر دلتنگی است

چند سالی است که من منتظرم

پشت در جای دو کفشی مانده

زمزمه می کردم

پل که پشت سر من می ریزد...

پس چرا باید رفت؟؟

 

نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 16:30 توسط فهیمه |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

abitarinpanjere

فهیمه

abitarinpanjere

http://abitarinpanjere.blogfa.com

عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من
که جسارت با تو بودن در من جنبيد
و من چه عاشقانه به رويت لبخند زدم
و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
و اين شد کار هرشبمان
من در انتظار شب و تو در انتظار
باز شدن آبی ترين پنجره دلم به سوی دلت
بعد غرق شدن نگاهمان در هم
و اين شد عاشقانه های آرام من و تو

عاشقانه های آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

< src="http://www.asadiweb.com/my.php?username=fahimeh_sh" width="190" height="240" name="asadiweb" border="0" frameborder="0">