تبليغاتX
عاشقانه های آرام

دوستت دارم

تو را در آسمان شرق می جویم جایی که آرزوهای نقره ای من خانه دارند.

تو را در حسرت یک قوی تنها  ٬تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده ٬ 

تو را در بوسه ی پروانه ها و مغرب گیسوان فرشته هایی که هرگز زمین را

 ندیده اند می جویم.

چشمهایت جمهوری مهربانی و عشق است .

بگو من در کدام یک از خیابانهای آن زاده خواهم شد؟

من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم

دوستت دارم را

و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستانها گرد من جمع شوند

و هزاران بار آن را با من تکرار کنند .

دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم آفتابی شود.

کاش می توانستم از درون یک تنگ شیشه ای با ماهی های قرمز برایت ترانه بخوانم .

دوست دارم نه بهشت باشد و نه دوزخ که بین من و تو فاصله اندازد .

 دوست دارم هر روز تو را در نفس تازه ی خورشید و هر شب در سایه

 روشن ماه ببینم.

 دوست دارم نیمه شبها با من به کوچه های اندوه بیایی

 و ببینی که چگونه کنار گلهای شمعدانی و بابونه ها نی می نوازم.

دروازه های آسمان را به من نشان بده و بگذار دستهایم

در منظومه شمسی جریان پیدا کند.

فانوسهای مهربانی ات را بر سر راه من بر افراز تا در بیشه های زشت

و مه آلود گناه گم نشوم.

مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها رها مکن و پرنده ها و ابرها را از من مگیر

و هنگامی که سوسن های بی قرار در دود و بارون آواز می خوانند مرا به خانه ات ببر!

دوست دارم در زیباترین آسمان تو زندگی کنم

و دوشنبه ها با رودخانه ها و رازیانه ها به گردش بروم.

سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید

من شبها گاهی در جستجوی تو

 پوست تاریک شب را لمس می کنم

 و حتی از سنگها سراغت را میگیرم..

دوستت دارم ....

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:42 توسط فهیمه |
 

 

آرزوها در انتظار برآورده شدن با تو به بهار مي آيند . بر تن وسوسه هاي تمام نشدني

 لباس اعتدال بپوشان . فصل اخم و حرفهايي كه در سردي هواي شبانه بخار مي شوند

 گذشته، لبخندت را در آينه ي زلال آب چشمه ها ، براي خود تكرار كن . كلمات كهنه را

 در سپيدي برف هاي آب شده ي رود بشوي وحرفهاي تازه را چون ماهي پولك نقره اي

صياد باش .

بگذار دو شكوفه ي تازه رسته براي لحظه اي در مردمك چشمهايت قاب شوند و نگاهت

 عطر مهرباني  به خود بگيرد . هيزم شكن كنده ي غم هايت باش و در آتش

 چهارشنبه ات آنها را بسوزان .

 از پيله ي سخت تنهايي بيرون بيا ، پروانه شو . هواي دشت سبز عاشقي در انتظار

 بال هاي توست .

 به تكرار سريع برف پاك كن روي شيشه ي ماشين زمان در جاده ي زندگي نگاه كن .

تابلوي بازگشت ممنوع را به خاطر بسپار ، مقصد نرفته هاست .

 گاهي خرمالوها سهم گنجشك ها مي شوند . برگ هاي بي وفا را فراموش كن .

جوانه ها تازه روييده اند .

 دستكش هاي چرمي قهر را با دندان سپيد محبت بيرون بكش ، بگذار دستهايت هواي

آشتي بخورند .

 همه ي درها كه بسته باشد ، گريبان تنهايي امن ترين جا براي گريستن است .

 گريه ، فهم چشم ها را بالا مي برد . تنهايي را از حس تكرار خاطرات شيرين گذشته

لبريز كن .

 گاهي لازم است كه اسم روي شيشه ي بخار گرفته را فراموش كني و نامي تازه را بر

 روي ديوار احساست بنويسي . فاصله هايي در انتظار فرو ريختن اند .

 آن بهار را كه دستت به زنگ نمي رسيد ، به ياد بياور و فراموش نكن زماني مي رسد

 كه هرچه زنگ مي زني هيچكس در خانه نيست تا در را به رويت باز كند .

 اين فاصله را زندگي كن ....

 

بهار طبيعت بر تو عزيز تهنيت باد ....

 

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:13 توسط فهیمه |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

abitarinpanjere

فهیمه

abitarinpanjere

http://abitarinpanjere.blogfa.com

عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من
که جسارت با تو بودن در من جنبيد
و من چه عاشقانه به رويت لبخند زدم
و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
و اين شد کار هرشبمان
من در انتظار شب و تو در انتظار
باز شدن آبی ترين پنجره دلم به سوی دلت
بعد غرق شدن نگاهمان در هم
و اين شد عاشقانه های آرام من و تو

عاشقانه های آرام

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

< src="http://www.asadiweb.com/my.php?username=fahimeh_sh" width="190" height="240" name="asadiweb" border="0" frameborder="0">